محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

213

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

( تسكينا لأطرافهم ) عبادات ، دستها و پاها و ديگر اعضاى بدن را از حرام بازمىدارد . ( و تخشيعا لأبصارهم و تذليلا لنفوسهم . . . ) اين تعبير ، كنايه از تواضع و كرنش در برابر خدا است . ( لما في ذلك من تعفير عتاق الوجوه بالتراب تواضعا . . . ) گويا كسى مىپرسد كه چرا عبادت سبب جلوگيرى از محرمات و خشوع جانها و دلها مىشود ؟ امام عليه السّلام در پاسخ مىفرمايد كه نماز ، ركوع و سجود است و روزه ، گرسنگى و تشنگى است و همه اينها موجب احساس كرنش و شكستگى مىشود . افزون بر همه اينها زكات سبب رفع نيازمنديها و پيوند ثروتمندان با جامعه مىشود . ( أنظروا إلى ما في هذه الأفعال من قمع نواجم الفخر و قدع طوالع الكبر ) اشاره به تأثير نماز و زكات در پاكى جان از كبر و فخر دارد . ( و لقد نظرت فما وجدت أحدا من العالمين يتعصب لشيء من الأشياء إلا عن علة تحتمل تمويه الجهلاء ) امام عليه السّلام به يارانش مىفرمايد : هر انسان متعصبى از روى حق يا باطل به توجيه تعصب خويش مىپردازد . انسانهاى گمراه از راه فريب ، خردهاى نادانان را چيره خويش مىسازند و يا انديشه‌هاى خود را مايه آشوب و تزلزل افكار مىگردانند . ( فإنكم تتعصبون لأمر لا يعرف له سبب و لا علة ) برخى براى هيچ و پوچ ، تعصب به خرج مىدهند . نمونه آن در داستان ابليس ديده مىشود كه از سجده در برابر آدم سر باز زد و گفت : « من از او بهترم مرا از آتشى و او را از گل آفريدى . » « 1 »

--> ( 1 ) . أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ اعراف / 7 : 12 .